‏نمایش پست‌ها با برچسب 1386-4 زمستان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 1386-4 زمستان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷-۰۳-۰۳

رِکلام

درِ گنجة ریا بازِ باز است
جبّة حاشا درازِ دراز است
پیردختران نوجوان شهر
در هدفونِ گرامافون‌هاشان
دنیایی از راز است
جای هیچ شکوه نیست
همه‌چیز نازِ ناز است

10 اسفند 1386

درخت زیبا

وَه!
درختی چنین زیبا
با برگ‌های رنگارنگ
چه می‌کرد در این برهوت اگر
بر شاخه‌های خشکش
رؤیاهایم را
دخیل نبسته بودم، من؟

4 اسفند 1386

ما یا صدا

صداها می‌آیند
تک به تک
یا چند به چند

و صداها می‌روند
گاه ناگهان همه با هم

صدا اصولاً نمی‌ماند

ماییم که می‌مانیم
تنها!

8 بهمن 1386

هیچ یک با هم

دختر
ایرانی بود یا می‌نمود

با چشمانش
که میان ابر اخم
و شبنم یک لبخند
به نزدیکتر زآنچه می‌دید
و دورتر زآنچه در خیالش بود
می‌نگریست

و قلبش
که دو دهلیز داشت
هر یک برای نیمة دیگر دلش...

دختر
هر چند ایرانی می‌نمود
اما ایرانی بود!

27 دی 1386

بازی 10

بازی، قمار نیست:
قایق کوچکی است
که جزیره‌وار
بر رودخانة آرام سُر می‌خورد.
قمار،
کشتی گران‌بهایی است
که چوب‌پنبه‌وار
تلاطم توفان را می‌جوید.

در پایان هر سفر دریایی
(اگر بندری باشد!)
بازنده‌ها به میخانه می‌روند
برنده‌ها به کاباره.
اهل بازی
فقط قایق عوض می‌کنند!

یکم بهمن 1386

مرمّت

در خود نشسته‌ای
دست در حلق فروکرده
و گره‌هایی را که
امعاء و احشائت را در هم کرده است
کورمال‌کورمال لمس می‌کنی
امیدوار که قدری شُل‌تر شوند

خلسة غم‌انگیز شیرینی
وجودت را فرامی‌گیرد
که دیگرانش افسردگی بنامند شاید
تو بر آنی که مرمّت است

5 دی 1386