‏نمایش پست‌ها با برچسب 1380-3 پاییز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 1380-3 پاییز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷-۰۳-۰۳

پشت و رو

هر گاه نگاهم
به تكه‌هایی از من می‌افتد
كه در گذشته جا مانده است
كش می‌آیم و نازك می‌شوم

برای همین است شاید
كه انسان‌ها
در پس جمجه‌شان
چشم ندارند!

2 آذر 1380

ديدار در آيينه

در یك پلك‌زدن
و از لابه‌لای مژه‌هاست
كه ناگاه
كودك سَرَك می‌كشد
در هیئت خیال و خاطره نه
در لباس و چهرة امروز

نگاهی از سرزمین عجایب
دزدانه زل می‌زند
با چشم‌خنده‌ای كه یعنی
خوب نیست آدمِ بزرگ به بچگی‌اش خیره شود

غَمض عین و چشمَكی به مسافر قاچاق...

كشتیِ دیده آسوده‌خاطر
بر امواجِ صیقلیِ دریاچة یخ می‌لغزد

تا این فرشتة نگهبان هست
سفر بی‌خطر است!

23 آبان 1380

تمنّا؟

تك‌درخت‌های مغرور!

راست ایستاده‌اند
به گونه‌ای كه انگار
هرگز قرار نیست به جایی تكیه دهند!...

و قد می‌كشند سال‌ها
با اعتماد غریزی
و یقین اجدادی‌شان
به این كه همواره
تكیه‌گاهی هست...

قامت‌های رعنای بلاهت!

13 آبان 1380