‏نمایش پست‌ها با برچسب 1382-2 تابستان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 1382-2 تابستان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷-۰۳-۰۳

تسلیم غیابی

چیزی هست آیا
كه به گفتنش بیرزد؟

یك صفحه كاغذ كوچك سفید دارم
و مدادی
كه سال‌ها می‌تواند بنویسد

كاغذ را سر مداد می‌زنم
و مقابل چشمانت
تكان می‌دهم

چه كار می‌كنم؟!
خب، دارم بادت می‌زنم!...

مژه هم نمی‌زنی؟!
فقط بگو بدانم:
كی از این قاب بیرون خواهی آمد؟
14 مرداد 1382

كشف مجدد

هیچ چیز این هوا
به بعدازظهرهای تابستان نمی‌ماند
و هیچ چیز این مكان
به كوچه‌های كودكی

جز شاخة كوچكی
كه در انتهای نگاه محو من
خاك را می‌جورد
و گنگی صداهایی
كه در خلوت سكوت
رسوب می‌كنند و می‌ماسند

و این كشف بزرگ
كه تپش قلب
لحظه‌های تنهایی را می‌شمرد
31 تیر 1382