‏نمایش پست‌ها با برچسب 1383-3 پاییز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 1383-3 پاییز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷-۰۳-۰۳

حلزون

نه! نایستاده‌ام!
حلزون كه دیده‌ای؟!
دو چشم بزرگ برایش بگذار
و دو گوش بزرگ‌‌تر
(دهان لازم نیست!)
آن خانة پیچ‌پیچی مسخره را بردار
(قلبم گرفت!)

نایستاده‌ام!
دارم از تمام دنیا عكس می‌گیرم
با چشمان بزرگم
و باران را بر سطح برهنة پوستم
می‌نوشم
و می‌توانم گوش‌های بزرگم را
بر حرف‌های چرندت ببندم

دارم بر سطح زندگی سُر می‌خورم
گیرم راه نروم
حلزون كه دیده‌ای؟!
17 آذر 1383

باران

خنده یك دَم می‌درخشد
در عوض
حفره‌های یاد گویی
تا ابد نمناك می‌ماند

تُف بر این طنز زمخت‌ات
روزگارِ لوس!

17 آذر 1383