‏نمایش پست‌ها با برچسب 1384-1 بهار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 1384-1 بهار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷-۰۳-۰۳

اندوهِ مبتذل

از اینجا و در این لحظه
گذشته چه محتوم می‌نماید

در غبار ویرانه‌هایِ قصری ماسه‌ای
که در وزشِ غروبِ یک ساحلِ پاییزی
از کف‌آلودگیِ امواج بر جا مانده باشد

و بر تخلخل اندام فرساییدة تندیسی
که خود اشک‌هاش شسته باشند و
جزام‌وار خورده باشندش

گذشته بر دیگر-نبودنِ خویش پا می‌فشارد
نابودیِ محتوم، مکرر و اجتناب‌ناپذیرش را به نظاره می‌گذارد

قصری که هربار از یک گوشه ویران شود اندوه‌زاست
و اندامی که از اول‌روز برای منهدم‌شدن زاده شود

اندوهی محتوم، بدیهی و به ناچار همواره مبتذل

2 اردی‌بهشت 1384

بازی 6 و 7 !

مطمئنی که همة مهره‌ها را چیده‌ای؟
سفید اول بازی می‌کند
بعد سیاه بازی می‌کند
حالا خاکستری بازی می‌کند
سفید لبخند می‌زند، سیاه اخم می‌کند، خاکستری بازی می‌کند
سفید قلعه می‌رود، سیاه قربانی می‌دهد، خاکستری بازی می‌کند
سفید گیج می‌شود، سیاه کیش می‌دهد، خاکستری بازی می‌کند
سفید واگذار می‌کند، سیاه پیروز می‌شود، خاکستری بازی می‌کند
سفید انتقام می‌گیرد، سیاه خیانت می‌کند، خاکستری بازی می‌کند
سفید شعار می‌دهد، سیاه شیهه می‌کشد
بازی طولانی شده است، خاکستری به خواب می‌رود
سیاه مات می‌شود، سفید مبهوت می‌شود، هیچ‌کس بازی نمی‌کند
مطمئنی که نمی‌شود دوباره مهره‌ها را چید؟

30 فروردین 1384

بازی 5

آدم‌های عجیبی‌اند
موسیقی و ساز را بازی می‌کنند
دکمة دستگاه صوتی-تصویری هم
چون اسمش بازی است
هر نوار و صفحه‌ای را
حتی اگر نطق سیاسی رویش ضبط شده باشد
بازی می‌کنند

ما چون از دیرباز اهل عرفان و فرهنگ‌ایم
ساز را می‌زنیم
جایش سخنرانی را پخش می‌کنیم
ولی، خب، خیلی چیزهای دیگر
از جمله عشق را
بازی می‌کنیم

12 فروردین 1384